سیب، توپ، بابا، ماشین، حوله، کتاب و ...

بدون شک این "کلمات" برای شما بسیار آشنا هستند، ترکیبی از اصوات، آواها و حروف که مجموعا یک واحد را تشکیل داده اند و هر کدام به مرجعی اشاره میکنند. به این واحد ها در اصطلاح "واژه" یا "کلمه" میگویند. اما کلمه چیست!؟ در تعریف علمی، کلمه را اینگونه تشریح میکنند: «کوچکترین شکل معنادار از حروف.»

در دستور زبان فارسی، 9 فرم مختلف از واژه یا کلمه وجود دارد؛ از اسم و فعل گرفته تا حروف اضافه و عدد و قید. برای مثال، "تمیز" یک واژه محسوب میشود و حرف اضافه ی "با" هم یک واژه –زیرا به یک مفهوم اشاره میکند- و البته "قسطنطنیه" هم در همین دسته قرار میگیرد و یک "کلمه" محسوب میشود. فارغ از طـــول این کلمات و حروف تشکیل دهنده ی آنها، همگی در یک ویژگی مشترک هستند. همگی آنها واژه هستند و به یک "مفـــهوم" اشاره میکنند.

تا به اینجا متوجه شدیم که طول کلمات اهمیت ندارند، مهم این است که یک کلمه به یک معنی و مفهوم واحد اشاره کند تا در دسته ی کلمات قرار گیرد. تا این قسمت از بحث را خوب در خاطر داشته باشید.

حال برویم سراغ مبحث بعدی؛ کلمات از کجا آمده اند!؟ چرا به «وسیله ای که با آن مینویسیم»، «مداد» میگوییم!؟ چرا وقتی احساس درد میکنیم «آخ» را به کار میبریم!؟ چرا هر روزه تعداد زیادی کلمه به دستور زبان اضافه میشود!؟ برای مثال کلمه ی «پیامک» تا 10 سال پیش وجود خارجی نداشت اما اکنون به وفور در مکالمات استفاده میشود.

کلمات در حقیقت «قرارداد های بشری» هستند، بشر اینگونه قرار کرده که به وسیله ای که با آن نوشته میشود «مداد» گفته شود و این کلمه در هر دستور زبانی فرمی خاص دارد، برای مثال «Pencil» در زبان انگلیسی به همان جسم اشاره میکند اما فرم آن به کلی متفاوت است. در حقیقت بشر برای اینکه بتواند راحت تر منظورش را برساند، کلمات را که "نماینده ای از فرم های صوتی زبان" هستند، به جای یک "مرجع" به کار میبرد.

اجازه دهید اینگونه به موضوع نگاه کنیم. تصور کنید در زبان فارسی، اولین دفعه ای که «مداد» مشاهده شد، به جای مداد، از لفظ ناآشنای «نَلَف» استفاده میشد، اگر این اتفاق می افتاد، ما هم اکنون به جای کلمه ی «مداد» از لفظ «نلف» استفاده میکردیم. دقیقا به این صورت: "علی نلف رو بده به من!"

منظور از بحث بالا چیست!؟ همه ی این موارد عنوان شد تا به شما بگوییم، کلمات یک "نماد" هستند و نه چیزی بیشتر، ممکن بود چیزی باشند بسیار متفاوت با این چیزی که هم اکنون هستند، طولانی تر، کوتاه تر یا هرچیز دیگری. حال برویم سراغ بحث اصلی و نتیجه ی گیری نهایی.

کودکان در ابتدای زبان آموزی، اصوات تکراری را بارها و بارها میشنوند، روزانه هزاران بار صوت /ب/ را میشنوند، هزاران بار صدای /د/ را دریافت و پردازش میکنند تا در نهایت با شروع آواسازی، سعی بر تقلید این آواها میکنند. در ابتدا بدون مفهوم، سپس با مفهوم و به تدریج بسیار شبیه به فرم اصلی کلمه.

در این بین کودکانی بنا به دلایل مختلف –ما دلایل را جزو برچسب ها میدانیم و آنها از نظر ما بی اهمیت هستند، بنابراین از آنها رد میشویم- کلماتشان با فرم اصلی قراردادی ما متفاوت است. برای مثال به "سیب" میگویند "سـ"، به "بابا" میگویند "بوبی" و ...

در حقیقت این کودکان فقط فرم اصلی کلمات را به کار نمیبرند اما به مفهوم و مرجع اصلی اشاره میکنند. زمانی که کودک "سیب" را میبیند "سـ" را بیان میکند. حال یک سوال مطرح است! کودک ما تاخیر کلامی دارد، با توجه به اینکه این کودک یک واحد صوت را به کار برده و این واحد صوت هم به مفهوم خاصی اشاره میکند، آیا باید این مفهوم از وی پذیرفته شود!؟

در جواب مثبت این سوال، لحظه ای درنگ نکنید، کودک بین "مرجع" و "قوای درکی" اش یک "نماد صوتی" (همان سـ) انتخاب کرده است، این نماد صوتی دقیقا همان قرار داد بشری نیست اما به همان مفهوم آن اشاره میکند. بنابراین باید از کودک پذیرفته، تقویت و به تدریج به فرم اصلی کلمه نزدیک شود.

برای کودکانی که تاخیر کلامی دارند، هیچگاه مانع تراشی نکنید. اگر اصوات او به مفاهیمی خاص اشاره دارند آنها را از وی قبول کنید و سعی کنید به تدریج به فرم اصلی نزدیکشان کنید. اجازه ندهید این قراردادهای بشری که ممکن بود هم اکنون هیچکدام از آنها وجود نداشتند، مانع پیشرفت کلامی فرزندتان شوند. آن چیزی که مهم است، پیشرفت کلامی فرزند شما به هر شکلی است. در نهایت همواره به یاد داشته باشید:

کلمه آن چیزی است که کودک شما تعیین میکند و نه قراردهای کاملا تصادفیِ بشر.

تمامی مطالب ذکر شده در وبلاگ رساگو، توسط متخصصین این تیم -شامل «کارشناسان گفتار درمانی، کارشناسان روان شناسی و کارشناسان کاردرمانی»- نگارش و تالیف شده است. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است.