مهارت های حرکتی و نقش آن در تکلم

 

گردن گرفتن، غلت زدن، خزیدن، نشستن، چهار دست و پا رفتن، ایستادن، گام برداشتن، ... و در نهایت پرش روی پاها و لی لی کردن.

مراحلی که ذکر شد سیر تکاملی حرکات در کودکان است که تحت عنوان «مایلستون های حرکتی» نام برده میشوند. رشد تدریجی این مایلستون ها، علاوه بر تاثیری که بر «قوام عضلات و ارگان ها» ی بدن فرد میگذارند، در «شناخت» و «تکلم» هم تاثیر دارند.

کودکی را تصور کنید که از ابتدای تولد –بنا به هر دلیلی- توانایی حرکت از او سلب شده باشد. بدون شک «شناخت» این کودک و آگاهی وی از جهان قابل مقایسه با کودکی نیست که به اطراف جست و خیز میکند، همه چیز را در دهان فرو میبرد، پدیده ها و اشیای متفاوت را آزمون میکند و در نهایت با کشف این دنیا از طریق حواسش، رشد و تکامل سیستم عصبی خود را به بالاترین درجه ارتقا میدهد. با ذکر این موضوع، متوجه شدیم که حرکت و رشد مایلستون های حرکتی تاثیر بسزایی در رشد مهارت های شناختی دارد.

حال برویم سراغ مبحث اصلی؛ مهارت های حرکــتی و تکــلم

تا به حال دقت کرده اید که پایه ی تکلم، حرکت است!؟ از حرکات شُش ها و دیافراگم به عنوان تامین کننده ی پایه در گفتار و تکلم گرفته تا حرکات دقیق تارآواها، حلق، زبان کوچک، لپ ها، زبان و فک. امتحان کنید، کافیست یک زنجیره از این چرخه را از مسیر خارج کنید، همین الان زبانتان را با انگشتانتان بگیرید، خواهید دید که وضوح گفتارتان به شدت کاهش میابد. بنابراین تا اینجا متوجه شدیم حرکت در تکلم نیز نفش بسزایی دارد.

اما این همه ی ماجرا نیست، ده ها عامل دست به دست هم میدهند تا گفتار و تکلم در انسان شکل بگیرد که «حرکت» ساده ترین و اصلی ترین پایه در این مهارت هاست و «شناخت» و «درک» هم به عنوان پیچیده ترین این پیش نیاز ها مطرح هستند.

اما هدف از نگارش این مقاله چیست!؟ هدف شفاف سازی در مورد مبحثی است که این روزها زیاد به گوش میخورد. عده ای بهبود مهارت های تکلمی را در گرو رشد مهارت های حرکتی میدانند و بر این مهارت به عنوان پایه ای که در صورت نبودش، تکلم هم وجود نخواهد داشت تاکید دارند!

در چند خط بالا توضیح دادم که پایه ی تکلم، حرکت است. یعنی این مجموعه ای از حرکات هستند که، گفتار را شکل میدهند. اما آیا این عبارت به مفهوم این است که اگر مهارت های حرکتی به حداکثر سطح خود نرسند، تکلم مختل خواهد بود!؟ بدون شک خیر. در توجیه این مساله هم میتوان به کودکانی اشاره کرد که بر اثر حوادث و پیشامدهای فیزیکی یا سوانح، در سنین نوزادی دچار اختلالات حرکتی شدید میشوند، کودکان با آسیب طناب نخاعی، نمونه ای از این موارد هستند. همچنین شاهد این موضوع هستیم که کودکانی هستند که بر اثر فلج اطفال تا آخر عمر روی صندلی چرخ دار مینشینند و مهارت های حرکتی آنها هیچگاه به حد بلوغ نمیرسد. نمونه های دیگر این موضوع بیماران مبتلا دیستروفی عضلانی دوشن و فلج مغزی است. اگر بخواهیم دقیق تر به این مبحث ورود کنیم و این موضوع را نقض کنیم، میتوانیم به سالخوردگانی اشاره کنیم که در اثر سکته ی مغزی، قدرت تکلم از آنها سلب میشود.

همه ی این موارد در تناقض با این گفته است که "صرفا مهارت های حرکتی و تکامل و بلوغ آنها، میتواند سبب رشد تکلم در کودکان شود". همانگونه که بررسی کردیم، شواهدی وجود دارد که این موضوع را نقض میکند.

به عنوان کلام آخر در این مبحث شما را به خواندن این نتیجه گیری دعوت میکنم: با تفکری ساده در این متن میتوان به این نتیجه رسید که گرچه وجود و رشد مهارت های حرکتی به عنوان پایه ای برای مهارت تکلم و افزایش شناخت در انسان مورد تایید است، اما اینکه این نسخه برای تمامی کودکان تاخیر کلامی به عنوان تمرین اصلی جهت به کلام آمدن کودک استفاده شود به هیچ عنوان قابل قبول نیست و صرفا یک بذله گویی است که سرگرم شدن با آن به امید وقوع معجزه، سبب از بین رفتن دوران طلایی رشد گفتار و شناخت در کودک میشود.

 

 تمامی مطالب ذکر شده در وبلاگ رساگو، توسط متخصصین این تیم -شامل «کارشناسان گفتار درمانی، کارشناسان روان شناسی و کارشناسان کاردرمانی»- نگارش و تالیف شده است. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است.